نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و از ایشان، اسبِ قرمزِ خوش رنگی خواست. حضرت هم به او هدیه داد، بی چشم داشت و کریمانه. وقتی سوار بر آن اسب شد و رفت، امیرمؤمنان این شعر را خواند: «أُریدُ حیاتَهُ و یُریدُ قَتلی، عذیرَکَ مِن خلیلِکَ مِن مُرادِ» یعنی «من برای او حیات و سلامتی را آرزومندم، اما او قصد کشتن مرا دارد». کسی را از قبیله مراد بیاورید که عذر مرا (در اینکه به بدخواه خود محبت می کنم) بپذیرد. سپس رو به دوستان خود فرمود به خدا قسم که این مرد قاتل من است! مردم بارها دیده بودند درستی پیش بینی هایش را، با تعجب پرسیدند پس چرا او را نمی کشی؟ پاسخ داد پس چه کسی مرا بکشد؟
منبع :books:: بحارالانوار، جلد ۴۲، صفحه ۱۸۶
او که دست رد به سینه قاتلش نزد، چگونه ممکن است محبان امیدوارش را ناامید کند؟
بسیج شجره ی طیبه ای است که در بوستان انقلاب اسلامی و به فرمان امام خمینی (ره) در پنجم آذر 1358 تاسیس گردید.بسیج مدرسه ی عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته های رفیع آن،اذان رشادت و شهادت سر داده اند. بسیج،مجموعه ی باشکوهی از یگانگی،هم دلی و هم صدایی است.که جامعه را به سمت ارزش های والای اسلامی رهنمون می کند.وظیفه ی تک،تک،ماست تا با ترویج و تبلیغ فرهنگ بسیجی در راستای گسترش و تقویت روحیه ی ایثار و از خودگذشتگی،مسیر اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی را هموار نماییم